بزرگترین گناه آنست که به کسی که تو را راستگو میداند دروغ بگویی!
امروز را برای نهایت احساس به عزیزانت غنیمت شمر،شاید فردا احساس باشد،اما عزیزی نباشد!
اگر تا بحال نتوانستی به خانه خدا بروی در خانه دلت را باز کن تا "او" بیاید!
همیشه گذشت کن،نگو گذشت آدم را کوچک میکند.چون اگر قرار به کوچک شدن بود،خدا اینقدر بزرگ نبود!
ناامیدی نخستین گامی است که شخص را به سوی گور می برد!
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست و دلم بس تنگ است...
بی خیالی سپر هر درد است...
باز هم میخندم
آنقدر میخندم که غم از روی رود!
************************************************
آدمک ...
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سرابست بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند...
***********************************************
التماس چشمهایم را دید و بی تفاوت گذشت
زمانی که میرفت
دستهایم را مانعی کردم برای نرفتنت
ولی تو......
مغرورانه پا بر روی احساس دستهایم نهادی
وگذشتی .....
تورفتی ومن همیشه از خودم میپرسم
که آیا او التماسم را ندید و گذشت
اگر دید.....
پس خدای من چرا...
چرا به التماس افتادمش
از آن روز به بعد من ودل عهد بستیم که دگر
به هیچ نگاهی التماس نکنیم
یک نفر دلتنگ است ، یک نفر می گرید
یک نفر سخت دلش بارانیست
یک نفر در گلوی خویش بغض خیسی دارد
بغض کالی دارد
یک نفر طرح وداع میکشد روی گل سرخ خیال
شب سردیست و من افسرده
راه دوریست و پایی خسته
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندن از من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غمها
هر دم آن بانگ برارم از دل
آه این شب چقدر تاریک است
اندکی صبر سحر نزدیک است....
به ستایش روی آوردم گفتند خلاف است
به عشق روی آوردم گفتند گناه است
خندیدم گفتند دیوانه است
گریستم گفتند کودکانه است
حال که ساکت هستم و هیچ نمی گویم
همه گویند :
که هی
فلانی عاشق است...
دلش لك بزنه كه با یكی درد دل كنه ولی هیچكی نباشه...
نتونه به هیچكی اعتماد كنه هر چی سبك سنگین كنه تا دردش رو به یكی بگه
ولی اینو بدون که هیچ وقت ّکسی پیدا نمیشه.....
من زود رفتم !
مهم نيست ...
مهم اين است كه ما همديگر را نديديم ...
مهم اين است
كه شعرهاي زيادي مرد ...
كه نه تو توانستي بسرايي
نه من ...!
هیچ وقت !
تو را لحظه ای خواهم پذیرفت ...
که خودت بیایی ...
با دل خودت ...
نه با آرزوی من ...!
گاهی دلتنگ با تو بودنم ..... می خواهمت.....می جویمت.....می یابمت
با تو بودن نتوانم .... بی تو بودن نتوانم ...... دلتنگی هایم غرقم می کنند
دلتنگیم..............سخت در آغوش می گیرمت ، به یاد روزهای گذشته ولی نه چندان دور
گاهی به جرم عشق دلتنگ دلتنگی های توام
غرق دلتنگی های شیرینت می شوم ...... که مشترکیم
من نه عاشق هستم و نه محتاج
نگاهی که بلغزد بر من، من خودم
هستم و تنهائی و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزد
تنها برایت می نویسم...
دیر زمانی ست ٫برایت هیچ ننوشته ام
دل تنگی خود را در آیینه یاد تو٫ خیره مانده ام
شاید که ٫ از لرزش دوباره این دل ٫ واهمه داشته ام
راستی٫
میدانستی من هنوز می ترسم....
عهدبسته بودم سکوت را از" سنگ دم فرو بسته" بیاموزم
دیر زمانی ست گونه هایم٫نا فرمانی می کنند ٫اشک ها را دعوت می کنند
زمانی که جرات" دوباره داشتن" ترا به خود دادم ٫ به جای اشک رنج بردم
بگذار آنکس که تُرا از دست داده است در کنار گور دوستی از دست رفته
ناله های تلخ دلتنگی سر دهد ٫ و اینجا من باز برایت می نویسم
راستی٫
تو میدانی حقیقت اندیشه های من چیست؟
غمهای زندگی من ٫ در آغاز و پایان این جاده ٫ همچون مستی سر درگم اند
سُستی و نا امیدیست که مرا به زمین میخکوب می کند
به نیستی و فنا می کشاند ٫ توده ای استخوان خسته و روحی هراسان
مجسمه سرد و مرمرین من!٫شکسته های روح تو و من همزادنند
یاد تو در این روزهای سردرگُم جوانی
همچون غریقی ست که به تنها سنگ خاموش
چنگ میزند و به راز و نیاز می نشیند
راستی٫
نمی خواهم هیچ چیز بدانم
نمی خواهم هیچ چیز بگوی
تنها برایت می نویسم...
**************************************
فقط باور کن...
من امشب باز امشب گرمی دستاتو کم دارم
من از عاشق شدن با دلهره با ترس بیزارم
دلم میگیره وقتی تو میگی لایق نبودم من
میگی دنیای من تنها شده تنها سفر کردن
همیشه فاصله تلخه ولی امید باقی هست
نگو اسون خداحافظ تحمل کن یه راهی هست
یه راهی که تو اون شاید panahe تازه ای باشه
فقط باور کن امشب میشه بی خورشید فردا شه
من امشب باز امشب با تو از عاشقی شدن میگم
من از اغاز تا payan جنگ تن به تن میگم
تو هم فردا به احساس دلتنگی عادت کن
اگه سخته نمیتونی بگو رهحت شکایت کن
همیشه فاصله.........
امشب شب آخر بود که با خواهرم بودم دیگه همه چی تموم شد هر چی بینمون بود با توافق هر دو
تمومش کردیم با کلی خاطرات با کلی روز های خوب و شادی که داشتیم با هم ...
نمی دونم چی بگم فقط می گم هر جا که هستی موفق باشی، همیشه شاد باشی، بهترین آرزوهارو
واست می کنم، خوشبخت بشی ،زندگی خوبی داشته باشی ،واقعا یه خواهر خوبی واسم بودی از
بابت همه چی ممنونم.
خیلی ممنونم از این که امشب اومدی و کلی حرف زدیم با هم....
گفتنش سخته خداحافظ ابجی گلم.....
در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم. خدا پرسید: پس تو می خواهی با من گفتگو کنی؟ من در پاسخش گفتم: اگر وقت دارید! خدا خندید و گفت: وقت من بی نهایت است.
در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟ پرسیدم: چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟ خدا پاسخ داد: کودکی شان. این که آنها از کودکی شان خسته می شوند، عجله دارند که بزرگ شوند. و بعد دوباره پس از مدت ها، آرزو می کنند که کودک باشند...
این که آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند. این که با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش کرده اند و بنابراین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده.
این که که آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند.
دست های خدا دستانم را گرفت برای مدتی سکوت کردیم و من دوباره پرسیدم به عنوان یک پدر می خواهی کدام درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟ او گفت:
- بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد، کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.
- بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.
- بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در دل آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم اما سال ها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم .
- بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد، بلکه کسی است که به کمترین ها نیاز دارد.
- بیاموزند که آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند.
- بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.
- بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند، بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند.
من با خضوع گفتم: از شما به خاطر این گفتگو متشکرم آیا چیز دیگری هست که دوست دارید بندگانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد و گفت: فقط این که بدانند من اینجا هستم، همیشه.
داشتم ولی نتونستم همرو بهش بگم واسم دعا کنید بازم بهم زنگ بزنه
.
بازم منتظرت میمونم زنگ بزنی فقط خواهشا بازم زنگ بزن اجی.

